به عقاب تیز پروازم
به او که سلطان یکه تاز اسمان احساس من است و الهام بخش تمامی غزلواره های عشق و آشنایی.....
به مهربانترین همراه که بودنش دلگرمی لحظه های سرد و یخزدهء بی عبورم شده است...
به آشنا ترین همزاد ......همآغوش ...... که نگاهش ... امن..... اغوشش گرم..... دستانش پر از هوای ماندن...... صدایش پر از سخاوت خواندن .... روحش به بلندای انسانیت......و وجودش نیاز روح و تن خستهء من است..............!
ای مهربانترین.....
با تو ام های تو ای پاکترین...!!!!
تو ای همراه .....همراه لحظه های تنهاییی
... همیشه مهربان فریاد رس ....ای دوست ... ای عشق .... ای راز....
مرا ببخش.....!!!!
سنگین ارام پر نفوذ نگاههایت در گیجی مبهم افکارم سوسو میزند ....
و من آنقدر در با تو بودنهایمان غرقم.... که ... گویی واژه ها ...رنگ باخته اند....
مرا ببخش ... ان هنگام که باید فریاد زنان عشقت را به گوش زمانها برسانم ....خاموشی می گزینم .......
آن هنگام که در گر مای لمس حضور نوازشهایت از خود بر خود می بالم....
نگاههایم آنقدر ها که باید.......... و شاید آنقدر ها که شاید.....
ماندن همیشگی دستانت را التماس نمی کنند....
ای همیشگی...!!!
ای باور امن در لحظه های بودن و ماندن .....
ای عزیز شکستنی....!!!
ای غریبانه آرامش نا ارامم .... در لحظه های بی قراری....!!!
مرا ببخش.....
در آن همه هنگام بی قراریهایت....
در آنهمه دیرینه بی پایان لحظه های غصه هایت........
ضعف نا توانی شانه هایم را به مهرت ببخش!!
مرا ببخش ای ماندنی!!
ای صدای ارامبخش......
ای جاری از هوا.....نگاه .... از عشق و نور و ما ...
ای جاری در من....!!
ای که آغوشت تنها مامن بی کسی های آغوش سرد و تنهای من شده....
مرا ببخش
اگر که باید....
در آن همه گاه و بی گاه ..... عشقت را ..... بودنت را.... ماندنت را.... حضورت را.... نگاهت را .....
بر بودنها و ماندنها ..... که بر آدمیان فریاد نمی زنم....
مرا ببخش....اگر که ناتوان حنجرهء بی صدایم.... ناتوانتر از آن است که بر دنیا فریاد بزندت و بر تو ببالد.... که بر خود ببالد....!!!
مرا ببخش که گاه کلمات را در خاطرات .... افکار...و لحظه هایمان گم می کنم.....
که عاشقم بر تو!!!
که عاشقم بر تو!!!!
عاشقانه غزل واره های ناتمامم یک به یک .... نفس به نفس.... تقدیم به تو باد.....تا آخر بودنها....
که عاشقانه عاشقم بر تو...!!! که عاشقانه عاشقم بر عشق.....!!!